برچسب:
نویسنده: کیان باقریان
امروز روز دعای عرفه بود و فردا هم عید قربان
امسالم روز عرفه با هم بودیم البته خیلی اتفاقی افتاد تو این روز
ساعت 6 اومدیم خونه بهار یکم حرف زدیم یک ساعتی خوابید منم رفتم بیرون و اومدم قبل از اینکه برسم بهم زنگ زده بود که بیدار شده.
الانم کنارمه قربون چشماش برم خوابید
صدای خروپفش هم بلند شد 
خدایاااا امشب یه طور ویژه ای شکرت
برچسب:
نویسنده: کیان باقریان
خاطراااات شمال محااااله یادم بره 
این حکایت منو محمده , امشب اومد خونه بهار از اول داشت خاطرات شمال رو تعریف میکرد اینکه رفتیم حرم و من سردم بود
خاطرات نمک آبرود , غرق شدنمون .... خدایی هر ثانیه ی با هم بودنمون عالی بود
امشبم شب خیلی خوبی بود مرسی محمد
خدایا شکرت 
برچسب:
نویسنده: کیان باقریان